پهلوی زیر ذره بین تاریخ
- شناسه خبر: 7011
- تاریخ و زمان ارسال: 1 اسفند 1404 ساعت 15:45
- بازدید : 6
- نویسنده: گلبرگ تبریز

گلبرگ تبریز. سهیلا عباسپور —-از دوران طلایی تا روایت سرکوب؛ چرا تصویر دوره پهلوی در ذهن و رسانه امروز اینقدر دوقطبی است؟ آیا با تاریخ طرفیم یا با خاطره و نوستالژی مفهوم «سفیدشویی تاریخی» و نسبت آن با بازنمایی دوره پهلوی، موضوع گفتوگوی ما با دکتر رسول پورزمانی، پژوهشگر تاریخ بعد از اسلام و فعال حوزه تاریخ مطبوعات است. آنچه در ادامه میآید، مشروح این گفتوگوی تحلیلی است.
آقای دکتر، ابتدا بفرمایید منظور از «سفیدشویی تاریخی» چیست و آیا این پدیده فقط مربوط به دوره پهلوی است؟
سفیدشویی در ادبیات تاریخنگاری به این معناست که ما یک دوره یا شخصیت تاریخی را بهصورت گزینشی روایت کنیم؛ موفقیتها را برجسته و پررنگ نشان دهیم و ضعفها، خطاها و کاستیها را کمرنگ یا حذف کنیم. در نتیجه، تصویری آرمانی و کمنقص ساخته میشود. این پدیده اصلاً محدود به دوره پهلوی نیست. در بسیاری از دورهها، از جمله روایتهای باستانگرایانه یا حتی درباره برخی شخصیتهای مذهبی و سیاسی در دورههای مختلف، نمونههای سفیدشویی را میبینیم.
چرا به نظر میرسد در سالهای اخیر سفیدنمایی درباره دوره پهلوی پررنگتر شده است؟
چند عامل همزمان نقش دارد. نخست، شکلگیری نوستالژی سیاسی است. وقتی جامعه در شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی قرار میگیرد، گذشته در حافظه جمعی بهتر از حال بازسازی میشود. دوم، نقش شبکههای اجتماعی است که با انتشار تصاویر، ویدئوها، موسیقی و جلوههای سبک زندگی، یک روایت احساسی و غیرزمینهمند از گذشته میسازند. سوم، تغییر نسل است؛ نسلی که آن دوره را تجربه نکرده، شناختش مبتنی بر تصاویر و روایتهای گزینشی است. عامل دیگر هم واکنش معکوس به سیاهنمایی رسمی چند دهه گذشته است که عمدتاً فقط بر نقاط منفی آن دوره تأکید میکرد.
یعنی شما معتقدید همانقدر که سفیدنمایی نادرست است، سیاهنمایی هم مشکلزاست؟
دقیقاً. در تاریخنگاری علمی ما نه مجاز به سفیدنمایی هستیم نه سیاهنمایی. هر دوره تاریخی ترکیبی از دستاورد و ضعف است. اگر بگوییم هیچ دستاوردی وجود نداشته، دچار سیاهنمایی شدهایم؛ اگر بگوییم دورهای طلایی و بینقص بوده، دچار سفیدنمایی شدهایم. هر دو رویکرد به فهم تاریخی آسیب میزنند.

درباره دستاوردهای دوره پهلوی معمولاً چه مواردی برجسته میشود و نقد شما به این نوع روایت چیست؟
معمولاً توسعه زیرساختها، راهها، دانشگاهها، رشد صنعتی دهه 40و ایجاد صنایع مادر برجسته میشود. اینها بهعنوان دادههای تاریخی وجود دارد و قابل انکار نیست. اما اشکال کار آنجاست که این دستاوردها بدون زمینه تحلیل میشود. مثلاً توسعه آموزش بیشتر کمّی بوده تا کیفی. یا توسعه زیرساختها توزیع متوازن نداشته و عمدتاً شهری بوده است. همچنین نقش تعیینکننده افزایش درآمد نفتی در این توسعهها گاهی نادیده گرفته میشود. بدون در نظر گرفتن عامل نفت، تحلیل توسعه آن دوره ناقص است
. وضعیت آزادی سیاسی و مطبوعات در آن دوره را چگونه ارزیابی میکنید؟
باید دورهبندی کنیم. در دوره رضاشاه، آزادی سیاسی و مطبوعاتی بسیار محدود بود و انتقاد ساختاری تحمل نمیشد. از سال 1320تا 1332فضای بازتری داریم؛ احزاب فعالترند و مطبوعات آزادی نسبی دارند. اما پس از 1332دوباره محدودیتها افزایش مییابد، احزاب تضعیف میشوند، انتخابات رقابتی معنا ندارد و نظارت امنیتی گسترده میشود. در سالهای پایانی حکومت، قدری فضا بازتر میشود، اما در مجموع ساختار سیاسی را نمیتوان دموکراتیک و رقابتی به معنای علمی آن دانست.
درباره نهادهای امنیتی آن دوره(ساواک) هم روایتهای متفاوتی وجود دارد. تحلیل شما چیست؟
دو روایت هست: روایت رسمی حکومت که مأموریت امنیتی و مقابله با تهدیدات را مطرح میکند، و روایت کارکردی که در اسناد و خاطرات و گزارشها دیده میشود. در عمل میبینیم که نظارت گسترده بر دانشگاهها، احزاب، رسانهها و مخالفان سیاسی وجود داشته و محدودیت نقد ساختاری جدی بوده است. وقتی کانالهای رسمی اعتراض بسته میشود، نارضایتی به شکلهای رادیکالتر بروز میکند. این یک قاعده شناختهشده در علوم سیاسی است. در ان دوره با وجود رشد اقتصادی، نارضایتی سیاسی بالا بود.
آیا توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی پایدار میماند؟
تجربه تاریخی معمولاً میگوید خیر. اگر رشد اقتصادی با نهادهای سیاسی پاسخگو، مشارکتی و قانونمند همراه نباشد، در بلندمدت به بحران مشروعیت میرسد. تمرکز قدرت و تمرکز منابع مالی در دست دولت، بدون سازوکار نظارت و مشارکت، نارضایتی اجتماعی تولید میکند. در آن دوره هم رشد اقتصادی داشتیم، اما توسعه سیاسی متناسب با آن شکل نگرفت.
آیا مقایسه مستقیم آن دوره با وضعیت امروز روش درستی برای قضاوت تاریخی است؟
مقایسه احساسی و مستقیم معمولاً گمراهکننده است. شرایط بینالمللی، ساختار جمعیتی، اقتصاد جهانی و منطقهای، سطح فناوری و متغیرهای اجتماعی متفاوت است. مقایسه اگر انجام میشود باید روشمند و علمی باشد، نه مبتنی بر حسرت یا خشم. در غیر این صورت به جای تحلیل، دچار داوری ارزشی میشویم.
نقش شبکههای اجتماعی را در شکلگیری روایت نوستالژیک چگونه میبینید؟
بسیار پررنگ. شبکههای اجتماعی روایت را ساده، تصویری و گزینشی میکنند. یک عکس از خیابانی مدرن یا یک قطعه موسیقی یا نوع پوشش، بدون زمینه سیاسی و اجتماعی منتشر میشود و ذهن مخاطب تصویری کلی از «دوران طلایی» میسازد. بسیاری از کاربران هم سواد تاریخی و رسانهای کافی برای تشخیص گزینشگری روایت را ندارند. برخی جریانهای سیاسی هم آگاهانه از این فضا برای ساخت روایت آرمانی استفاده میکنند.
به عنوان یک پژوهشگر تاریخ، راهحل چیست؟ چگونه باید با این دوگانه سفیدنمایی/سیاهنمایی برخورد کرد؟
راهحل، تاریخنگاری انتقادی و مستند است؛ اتکا به آرشیو، اسناد، آمار و منابع متنوع. باید هم دستاوردها را گفت و هم کاستیها را. همچنین باید سواد تاریخی و سواد رسانهای جامعه را بالا برد. تاریخ ابزار مشروعیتبخشی سیاسی یا تخریب رقیب نیست؛ تاریخ میدان فهم تجربه انسانی است. هرچه روایت ما متوازنتر و مستندتر باشد، قضاوت اجتماعی هم پختهتر خواهد شد.
مطبوعات دوره پهلوی چه کمکی به شناخت واقعیتهای آن دوره میکند؟
چون حوزه تخصصی من تاریخ و مطبوعات است و خودم هم سالها در فضای مطبوعاتی فعالیت داشتهام، معتقدم مطبوعات هر دوره تاریخی منبع بسیار ارزشمندی برای شناخت واقعیتهای اجتماعی هستند؛ گاهی حتی نکاتی را نشان میدهند که در اسناد رسمی و اداری بهروشنی دیده نمیشود. روزنامهها و مجلات، بازتاب زندگی روزمره جامعهاند. حتی در دورههایی که سانسور وجود دارد و حکومت تلاش میکند انتشار برخی مطالب را محدود کند، باز هم میتوان از لابهلای گزارشها، خبرهای شهری، مطالب اقتصادی، آگهیها و موضوعات اجتماعی، اطلاعات مهمی استخراج کرد. از دل همین متون میشود نشانههای فقر، نابرابری، مشکلات معیشتی، شکافهای منطقهای و حتی وضعیت فضای سیاسی را دید. مطالعه مطبوعات به ما کمک میکند تصویر ذهنی امروزمان از یک دوره را با تصویری که همان زمان در رسانهها بازتاب داشته مقایسه کنیم و بفهمیم سطح زندگی و دغدغههای مردم چگونه بوده است.
به نظر شما یکی از بزرگترین سوءبرداشتهای رایج درباره دوره پهلوی چیست؟
یکی از بزرگترین سوءبرداشتهای رایج این است که آن دوره کاملاً آزاد و بدون محدودیت سیاسی بوده است. این برداشت بیشتر حاصل روایتهای گزینشی و بازنماییهای شبکههای اجتماعی است. برخی روایتها با انتخاب بخشهایی خاص از واقعیت، تصویری یکدست آزاد و مدرن ارائه میدهند و جنبههای محدودکننده را نادیده میگیرند. در حالی که شواهد تاریخی و مطبوعاتی نشان میدهد محدودیتهای سیاسی، کنترل فعالیتهای منتقدان، و مشکلات جدی در حوزه حقوق اقوام و توزیع امکانات وجود داشته است. شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر به این سوءبرداشت دامن زدهاند و برخی جریانهای هوادار سلطنت نیز با برجستهسازی گزینشی، آن دوره را بهصورت یکدست آزاد و مدرن بازنمایی میکنند. کار پژوهش تاریخی این است که از این روایتهای انتخابی فاصله بگیرد و تصویر چندبعدی و مستند ارائه دهد؛ تصویری که هم نقاط قوت را ببیند و هم ضعفها را.








