زخمهایی در مسیر جستوجوی زیبایی
- شناسه خبر: 6967
- تاریخ و زمان ارسال: 23 بهمن 1404 ساعت 14:53
- منبع: ایرنا
- بازدید : 8
- نویسنده: گلبرگ تبریز

گلبرگ تبریز. زندگی روزمره زنان در ایران بازتابی از تعامل پیچیده میان فرصتها و محدودیتهاست؛ فضایی که هم امکان رشد و مشارکت را فراهم میکند و هم با چالشهای ساختاری، اجتماعی و فرهنگی مواجه است. زنان امروز با نقشهای متنوع در خانواده، محیط کار و جامعه، با واقعیتهایی روبهرو هستند که گاه محدودیتها را برجسته میکند و گاه توانمندیها و خلاقیتهای آنها را به نمایش میگذارد. تحلیل این واقعیتها نه تنها تصویری دقیقتر از وضعیت زنان ارائه میدهد، بلکه نشان میدهد که قوانین، سنتها و فرهنگ عمومی چگونه زندگی روزمره آنها را شکل میدهند.
این ضرورت باعث شد تا پژوهش ایرنا در پروندهای با عنوان «زندگی روزمره زنان در ایران امروز؛ چالشها و فرصتها» به شناسایی و تحلیل وضعیت پیشروی زنان ایرانی در جامعه معاصر بپردازد. محورهای اصلی بررسی شامل حقوق قانونی و سیاسی، وضعیت اقتصادی، ابعاد اجتماعی و فرهنگی، سلامت و امنیت و نحوه نمایش زنان در رسانهها و فرهنگ عمومی است. با بهرهگیری از مصاحبهها، گزارشهای پژوهشی و دادههای میدانی، این پرونده تصویری جامع و واقعگرایانه از زندگی زنان امروز ارائه میدهد و مسیرهای احتمالی برای ارتقای مشارکت و توانمندسازی آنها را روشن میسازد.
«انتخابی که نباید اجبار باشد؛ اشتغال یا مادری؟»، «از سکوت تا صدا؛ روایت زنان در سینمای ایران»، «هزارش ماتم و یک دم عروسی»، «روایت زنانی که در فضای آنلاین، شغل ساختند»، «داستان نانوشته زنان پشت آینه»، «زنانی که موسیقی ایران را بازنویسی کردند» و «موتورسواری زنان پشست سد قانون یا فرهنگ دستوری؟» گزارشهایی است که تاکنون در ارتباط با این پرونده منتشر شده است. در گزارش پیشرو پژوهشگر ایرنا به بررسی دلایل و خطرات ناشی از جراحیهای زیبایی پرداخته است.
یک سال بیش از ۴۰۷ هزار عمل زیبایی
صبحهای بیمارستانهای بزرگ شهر حالا شبیه صحنهای تکراری و آشناست. بدین صورت که زنانی که با ماسکهای بزرگ از اورژانس وارد میشوند، کمپرس یخ روی چهره متورمشان گرفتهاند و خانوادههایی که دنبال پزشکی میگردند که «جواب تلفن نمیدهد». بسیاری از این افراد نه برای درمان بیماری که برای جبران آسیبی آمدهاند که در مسیر جستوجوی زیبایی بر چهرهشان نشسته است.
طبق گزارش انجمن بینالمللی جراحان زیبایی، ایران طی یک سال بیش از ۴۰۷ هزار عمل زیبایی را ثبت کرده است؛ آماری حیرتآور که تنها نوک کوه یخی پدیدهای گستردهتر است.
البته بسیاری از جراحیها و اقدامات زیبایی در مراکز یا توسط پزشکانی انجام میشوند که تخصص پلاستیک ندارند. بنابراین «آمار رسمی» آنها ثبت نمیشود و داده ناقص است. پشت این اعداد، هزاران روایت از اتاقهای بینامونشان، مطبهای اجارهای و سالنهایی بدون تهویه وجود دارد؛ جاهایی که نه پزشک متخصص حضور دارد و نه داروی اورژانسی.
در همین ارتباط ما شاهد اتفاقهای ناگواری در چنین مطبا و سالنهایی بودهایم. برای نمونه در شهریور ۱۴۰۴ گزارش شد که یک زن ۲۷ ساله در منطقه نازیآباد تهران بر اثر «عمل جراحی بینی غیراستاندارد» جان خود را از دست داد. آن کلینیک بلافاصله توسط نهادهای نظارتی پلمب شد یا در آبان ۱۴۰۲، سه زن جوان در یک روز در سه مرکز مختلف در تهران طی عمل جراحی زیبایی جان باختند.
اما پرسش مهمتر این است که چه شد که انسان امروز تا این حد بدن خود را میدان رقابت کرده است؟ در کتابهای تاریخ هنر آمده است که یکی از ریشههای رنسانس، زنده کردن اومانیسم بود؛ بازگرداندن شأن، آزادی و خودمختاری به انسانی که در قرون وسطا زیر سایه نگاههای الهیاتی منزوی شده بود. روح دوران رنسانس بر این باور بنا شد که انسان میتواند طبیعت و تاریخ را بشناسد، بر آن مسلط شود و زیبایی را درک کند، بیآنکه قربانی معیارهای بیرونی شود.
امروزه به نظر میرسد این اومانیسم در طوفانی از کلیشهها، استانداردهای تحمیلشده و فشارهای اقتصادی و رسانهای گم شده است. ظاهر گیرا همچنان اولین فاکتور جذب است، اما در جهان مدرن، این فاکتور به «پروتکلی» سختگیرانه بدل شده است؛ یعنی کمر باریک، پاهای کشیده، موهای روشن، چشمان رنگی، دندانهای سفیدرنگ و مرتب، ناخن و مژه کاشتشده و زندگی شبیه ویترین. انسان امروزی بیش از هر زمان دیگر تلاش میکند در این ماراتن جهانی «بازنده» نباشد.
اقداماتی که نه ریشه در نیاز پزشکی دارد و نه در زیباییشناسی
چه کسی سوت آغاز این مسابقه را زده است؟ جامعهشناسان دلایل گستردهای معرفی میکنند: صنعت مد، رسانههای جمعی، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، تبلیغات گسترده، نظام سرمایهداری و چرخه جذب مخاطب. هویت انسان امروز در بسیاری موارد به «محصولی قابل فروش» تبدیل شده است؛ کالایی که باید بر اساس استانداردهای بازار مرتب، اصلاح و بازطراحی شود تا چرخ اقتصاد زیبایی بچرخد.
هرچه این استانداردها شدیدتر میشوند، احساس کمبود و تهی بودن نیز عمیقتر میشود. این اثر دومینویی، افراد را به اقداماتی میکشاند که نه ریشه در نیاز پزشکی دارد و نه در زیباییشناسی، بلکه نتیجه اضطراب اجتماعی و فشار دائمی «کافی نبودن» است.
زخمی که شاید سالها بماند
قربانیان این فضای بیقانون در ایران معمولاً از یک نقطه آغاز میشوند: یک تخفیف وسوسهکننده، یک تبلیغ پرزرقوبرق، یک صفحه اینستاگرام شلوغ یا این جمله: «همه دارن انجام میدن.» در یکی از همین اتاقها، دختر جوانی برای داشتن «لبهای قرینهتر» روی تختی دراز کشیده که حتی ملحفه استریل ندارد. فردی که سرنگ در دست داشت پزشک نیست اما کارت ویزیت براق و عکسهای قبل و بعد کافی بود تا اعتماد ساخته شود. چند روز بعد، تزریق اشتباه باعث نکروز بافتی شد؛ زخمی که شاید سالها بماند.
این فقط درباره فیلر و بوتاکس نیست. مدهای خطرناکتری چون تزریق رنگ در بافت زبان، تزریقهای غیرعلمی در مچ پا، شقیقه، پشت دست و دهها اقدام تأیید نشده دیگر، هر روز در اتاقهایی صورت میگیرد که حتی یک آمپول آدرنالین ندارند.
آمارها معنایی تازه پیدا میکنند؛ ۸۹ هزار تزریق بوتاکس، ۳۶ هزار تزریق فیلر، صدها هزار جراحی زیبایی و در کنار آن، رقمی غیررسمی از اقداماتی که در چرخه نظارت نمیگنجند و هیچگاه در پروندهای ثبت نمیشوند.
بحران زیبایی؛ بحران انسان
واقعیت چنین عملهایی تنها در اتاقهای عمل نیست بلکه در ذهنهایی است که هر روز زیر فشار استانداردهای غیرواقعی له میشوند. دختر نوجوانی که میترسد در عکس گروهی «کمتر زیبا» باشد. زنی که در هر گفتوگوی مجازی یا در برابر هر بیلبورد، پیامی میبیند که میگوید: «میتوانی بهتر باشی، باید بهتر باشی.»
این سونامی دیگر فقط جریان پزشکی نیست؛ بحرانی فرهنگی است که ریشه در اضطراب جمعی دارد. بازاری که با ناامنی روانی مردم تغذیه میشود و در غیاب نظارت، در هر گوشه شاخه تازهای میزند.
اینجاست که غیبت اومانیسم دردناکتر از همیشه به چشم میآید: انسانی که روزی محور و معیار زیبایی بود، امروز به تصویر استاندارد شدهای تقلیل یافته که باید با فیلترها و تزریقها بازتولید شود.
سؤال اینکه در کشوری که زیبایی به صنعتی بیقانون تبدیل شده، سلامت فردی تا کجا باید هزینه این بازار شود؟ و مهمتر از آن، جامعه ما تا چه زمانی قرار است روایتهای تلخی را که در بیمارستانها آغاز میشود، فقط در قالب آمارهای خام و گزارشهای پراکنده ببیند؟
اگر این بحران جدی گرفته نشود، خیلی زود از یک دغدغه فردی به چالش سلامت عمومی تبدیل خواهد شد، چالشی که هزینهاش را نه صاحبان اینستاگرامهای شلوغ و نه تبلیغکنندگان، بلکه مردم عادی پرداخت خواهند کرد. شاید وقت آن رسیده که بسیار شفاف به چنین مسائلی ورود پیدا کنیم اگر دستهای پشت پرده اجازه دهند.
گزارش از فاطمه زارع










