
یک قاب شیشهای؛ مهمان ناخوانده و دائمی دورهمیهایمان
گلبرگ تبریز. فائزه زنجانی. هوای کوچه و دلها سرد که می شود، دل آدمها هوس یک جور دورهمی قدیمی را میکند. همان دورهمیهای شلوغی که مادر بزرگها، وسطش حکم کدخدا را داشتند و بچهها، پای تحویل یک بشقاب آجیل با هم چانه میزدند. اما این روزها انگار یک مهمان ناخوانده، جای همه را در این جمعها تنگ کرده است. مهمانی که نه حرف میزند و نه آجیل میخورد اما خیلی ساده توانسته جای خود را در وسط دل آدمها پیدا کند. از دم در که وارد میشوی، اولین چیزی که میبینی، خمیدگی گردنهاست. انگار همه مشغول خواندن کتابی نامرئی روی...








