وقتی ورزش، زنان را به شهر برمیگرداند
- شناسه خبر: 7747
- تاریخ و زمان ارسال: 30 مرداد 1405 ساعت 17:35
- نویسنده: گلبرگ تبریز

گلبرگ تبریز. طاهره اشرفیان. ساعت هنوز به آغاز رسمی روز نرسیده، اما یک جمع زنانه شکل گرفته است. حدود ۱۵۰ زن کنار هم ایستادهاند؛ بعضی با یکدیگر احوالپرسی میکنند، بعضی حرکات ابتدایی ورزش را آغاز کردهاند و بعضی هنوز در حال رسیدن به جمعاند. قرار نیست کسی مدال بگیرد یا روی سکویی بایستد. مسابقهای در کار نیست؛ قرار است روز با چند حرکت ساده، چند دیدار و کمی انرژی بیشتر آغاز شود.
اما همین تصویر ساده، یک سؤال مهم شهری را پیش میکشد: چند زن در تبریز امکان دارند روز خود را اینطور آغاز کنند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در تعداد سالنها، زمینها و تجهیزات ورزشی جستوجو کرد. ورزش زمانی میتواند به نشاط اجتماعی منجر شود که فرصت دسترسی به آن برای شهروندان فراهم باشد؛ دسترسیای که فقط به وجود یک فضای ورزشی محدود نمیشود و فاصله، هزینه، کیفیت فضا، امکان استفاده مستمر و حتی شرایط فرهنگی حضور زنان را نیز دربرمیگیرد.
در این میان، ورزش زنان فقط مسئله سلامت جسم نیست. گاهی یک فضای ورزشی میتواند یکی از معدود نقاطی باشد که زن در آن، خارج از نقشهای روزمره خانوادگی، با دیگران ارتباط برقرار میکند، دیده میشود و بخشی از زندگی اجتماعی شهر را تجربه میکند.
یک سالن، یک محله و یک مسئله بزرگتر
وقتی از ورزش همگانی صحبت میکنیم، نخستین چیزی که به ذهن میرسد ساخت سالن و زمین ورزشی است. اما شهر فقط مجموعهای از ساختمانها و تجهیزات نیست. مهمتر از ساختن یک فضا، این است که چه کسی، در کجا و با چه هزینهای میتواند از آن استفاده کند.
اگر فضای ورزشی در بخشهایی از شهر متمرکز باشد و زن ساکن یک محله کمبرخوردار برای رسیدن به آن ناچار به طی مسافت طولانی شود، «وجود امکانات» بهتنهایی به معنای دسترسی نیست.
اینجاست که مسئله ورزش به موضوعی شهری تبدیل میشود.
مدیریت شهری تبریز در سالهای اخیر بر توسعه امکانات ورزشی در محلات و توجه به مناطق کمبرخوردار تأکید کرده است. همین موضوع نشان میدهد که مسئله فقط ساخت پروژههای ورزشی نیست؛ نحوه توزیع و امکان استفاده از این فضاها نیز اهمیت دارد.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که «آیا در تبریز امکانات ورزشی وجود دارد؟»
پرسش مهمتر این است:
آیا این امکانات به شکل عادلانه در دسترس همه شهروندان، بهویژه زنان، قرار گرفته است؟
وقتی ورزش از سالن فراتر میرود
برای فهم این موضوع، کافی است دوباره به همان جمع ۱۵۰ نفره برگردیم.
اشرف مهایه، مربی و داور رسمی پاورلیفتینگ و فیتنس، هر روز با این زنان ورزش صبحگاهی انجام میدهد. برای او این برنامه فقط مجموعهای از حرکات ورزشی نیست.
زنان حاضر در این جمع، به گفته او، بارها از تأثیر ورزش بر روحیهشان گفتهاند؛ از اینکه ورزش باعث شده از خانه بیرون بیایند، زنان دیگری را ببینند، ارتباط برقرار کنند و روزشان را با انرژی بیشتری آغاز کنند.
در اینجا ورزش به چیزی فراتر از فعالیت بدنی تبدیل میشود: یک شبکه اجتماعی کوچک زنانه.
زنی که ممکن است بخش زیادی از روز را در خانه و درگیر مسئولیتهای خانوادگی باشد، برای ساعتی از نقشهای روزمره فاصله میگیرد و در فضایی جمعی، خودش را نه فقط بهعنوان مادر، همسر یا عضو خانواده، بلکه بهعنوان فردی فعال در یک جمع اجتماعی تجربه میکند.
شاید ارزش چنین جمعهایی دقیقاً در همین نقطه باشد؛ جایی که ورزش، بهانهای برای دیدار، گفتوگو، ارتباط و شکلگیری حس تعلق میشود.
این همان حلقهای است که گاهی در سیاستگذاری شهری کمتر دیده میشود: رابطه میان فضای ورزشی و سرمایه اجتماعی.
اما همه چیز به آدرس سالن ختم نمیشود
حتی اگر یک زن به فضای ورزشی دسترسی داشته باشد، مسئله لزوماً تمام نشده است.
روایت مهایه نشان میدهد زنان ورزشکار با مانع دیگری نیز روبهرو هستند؛ مانعی که نه در نقشه شهر دیده میشود و نه با ساخت یک سالن برطرف خواهد شد: قضاوت اجتماعی.
مهایه ورزش را از ۱۸ سالگی آغاز کرده است؛ زمانی که متأهل و مادر یک کودک سهساله بود. در ابتدا خانواده و همسرش از ورزش او حمایت میکردند، اما با حرفهای شدن مسیرش، این حمایت کاهش یافت.
در ادامه، تغییرات جسمانی ناشی از ورزش حرفهای نیز به بخشی از مسئله تبدیل شد. بدن زن ورزشکار، برخلاف بدن مرد ورزشکار، گاهی خود به موضوع قضاوت تبدیل میشود.
مهایه از تجربههایی میگوید که برای یک ورزشکار زن شاید عجیب به نظر برسد، اما بخشی از زندگی حرفهای او بوده است؛ از مخالفت خانواده با تغییرات ظاهریاش تا موقعیتهایی که زنان دیگر به دلیل ظاهر و فرم بدنش درباره جنسیت او دچار تردید شدهاند.
اینجا یک پرسش فرهنگی جدی شکل میگیرد:
چرا وقتی زن برای قدرتمندتر شدن بدنش تلاش میکند، خودِ بدنش به موضوع قضاوت تبدیل میشود؟
زن قوی؛ هنوز تصویری نامتعارف؟
ورزش حرفهای مهایه فقط مسیر رسیدن به چند مدال نبوده است. او در رشتههایی فعالیت کرده که تصویر عمومی از «ورزش زنانه» کمتر با آنها پیوند خورده است؛ از پاورلیفتینگ و لیفتینگ تا فیتنس.
مدال لیفتینگ برای او اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه به گفته خودش، این موفقیت نوعی اثبات بوده است: اثبات اینکه زنان میتوانند در حوزههایی که سخت و مردانه تلقی میشوند نیز موفق باشند.
اما مسئله دقیقاً همینجاست.
اگر جامعه حضور زن در ورزش را پذیرفته باشد، چرا هنوز درباره نوع بدن او، قدرت بدنیاش، مدل موهایش یا انتخاب رشته ورزشیاش قضاوت میشود؟
شاید پاسخ را باید در فاصله میان پذیرش ظاهری حضور اجتماعی زنان و پذیرش واقعی انتخابهای آنان جستوجو کرد.
ورزش میتواند به زن امکان دهد بدن خود را نه بر اساس نگاه دیگران، بلکه بر اساس توانایی و انتخاب خودش تجربه کند. از این منظر، حضور زنان در ورزش فقط یک فعالیت جسمانی نیست؛ بخشی از تجربه استقلال، اعتمادبهنفس و حضور اجتماعی آنان است.
نشاط اجتماعی؛ چیزی فراتر از ساخت یک سالن
ورزش میتواند سالن، مربی، تجهیزات و برنامه منظم داشته باشد؛ اما نشاط اجتماعی فقط از کنار هم قرار گرفتن این عناصر ساخته نمیشود.
برای اینکه ورزش واقعاً به نشاط اجتماعی زنان کمک کند، چند شرط باید همزمان وجود داشته باشد: فضای مناسب، دسترسی آسان، امکان حضور مستمر، احساس امنیت، توان اقتصادی استفاده از امکانات و مهمتر از همه، پذیرش اجتماعی.
به همین دلیل، سیاستگذاری درباره ورزش زنان اگر فقط به ساخت پروژههای ورزشی محدود شود، بخشی از مسئله را نادیده میگیرد.
زنی که به دلیل فاصله یا هزینه نمیتواند از یک امکان ورزشی استفاده کند، زنی که به دلیل مسئولیتهای خانوادگی فرصت حضور مستمر ندارد و ورزشکاری که به دلیل ظاهر بدنش مورد قضاوت قرار میگیرد، همگی با یک مسئله مشترک مواجهاند:
محدود شدن فرصت حضور.
و وقتی فرصت حضور محدود شود، بخشی از فرصت تجربه نشاط اجتماعی نیز از بین میرود.
از «داشتن امکانات» تا «حق برخورداری»
تبریز برای توسعه زیرساختهای ورزشی مسیرهایی را طی کرده و پروژههای جدیدی نیز در دستور کار قرار گرفته است. اما توسعه زیرساخت، نقطه پایان نیست؛ آغاز مرحله مهمتری است: اینکه شهر بررسی کند این امکانات دقیقاً به چه کسانی و در کدام نقاط میرسند و چه موانعی بر سر استفاده مستمر از آنها وجود دارد.
اگر ورزش را ابزاری برای ارتقای سلامت و نشاط اجتماعی میدانیم، نباید آن را فقط در جدول تعداد سالنها و پروژههای افتتاحشده اندازهگیری کنیم.
باید پرسید:
زن ساکن کدام محله میتواند نزدیک خانهاش ورزش کند؟
کدام زن به دلیل فاصله یا هزینه از این امکان محروم میشود؟
چه تعداد از فضاهای موجود واقعاً امکان استفاده مستمر زنان را فراهم میکنند؟
و شاید مهمتر از همه:
آیا شهر فقط برای نشاط زنان فضا میسازد، یا شرایط استفاده از آن فضا را هم فراهم میکند؟
جمع ۱۵۰ نفره زنان در برنامه صبحگاهی اشرف مهایه، پاسخی کوچک اما قابل مشاهده به این پرسشهاست. آنها نشان میدهند وقتی فرصت فراهم شود، زنان فقط برای ورزش نمیآیند؛ برای ارتباط، انگیزه، تعلق و حال خوب میآیند.
شاید مسئله شهر از همینجا آغاز شود: اینکه این فرصت، از یک تجربه محدود و وابسته به شرایط یک محله یا حضور یک مربی، به امکانی عمومی برای زنان شهر تبدیل شود.
زیرا ورزش، وقتی در دسترس باشد، فقط بدن را به حرکت درنمیآورد؛ زن را دوباره به فضای اجتماعی شهر پیوند میدهد.
و شاید عدالت ورزشی نیز از همینجا آغاز شود: از اینکه نشاط اجتماعی، امتیاز برخی زنان نباشد؛ فرصتی شهری برای همه آنها باشد.








